پرورش شترمرغ !
آموزش پرورش شترمرغ شغلی پردرآمد با تسهیلات بانکی |
سریال های کره ای جدید
سریال تو کی هستی+روزگار شاهزاده سریال های کره ای 2009 اینجاست! |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
روز گار ی شد که در میخانه خدمت می کنم
در لباس فقر کار اهل دولت می کنم
تا کی اندر دان وصل آرم تذروی خوش خرام
در کمینم و انتظار وقت فرصت می کنم
واعظ ما بوی حق نشنید بشنو کاین سخن
در حضورش نیز می گویم نه غیبت می کنم
با صبا افتان و خیزان می روم تا کوی دوست
وز رفیقان ره استمداد همت می کنم
خاک کویت زحمت ما برنتابد بیش ازین
لطف ها کردی بُتا تخفیف زحمت می کنم
زلف دلبر دام راه و غمزه اش تیر بلاست
یاددار ای دل که چندینت نصیحت می کنم
دیده ی بد بین بپوشان ای کریم عیب پوش
زین دلیری ها که من در کنج خلوت می کنم
حافظم در مجلسی دردی کشم در محفلی
بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت می کنم
نورانیت و کمال عمل در گرو اخلاص و حضور قلب
هر چه مرتبه ی اخلاص و حضور قلب که دو رکن رکین عبادات است ، کامل تر باشد ، روح منفوخ در ان طاهر تر و کمال سعادت آن بیشتر و صورت غیبیّه ی ملکوتیّه ی آن منوّر تر و کامل تر خواهد بود . و کمال عمل اولیا ( ع ) به واسطه ی جهات باطنیّه ی آن بوده ، والا صورت عمل چندان مهم نیست ؛ مثلاً ورود چندین آیه ی شریفه از سوره ی مبارکه ی « هَلْ اَ تی » در مدح علی (ع) و اهل بیت طاهرینش ( ع ) به واسطه ی چند قرص نان وایثار آن ها نبوده ، بلکه برای جهات باطنیّه و نورانیّت صورت عمل بوده ؛ چنانچه در آیه ی شریفه اشاره ای به آن فرموده آن جا که می فرماید : اِ نَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّه لا نُریدُ مِنْکُمْ جَزا ءً وَ لا شُکُوراً ؛ « ما فقط برای رضای خدا به شما طعام می دهیم و از شما هیچ پاداش و سپاسی نمی طلبیم » ( دهر / 9 ) بلکه یک ضربت علی ( ع ) که افضل از عبادت ثقلین می باشد نه به واسطه ی همان صورت دنیایی عمل بوده که کسی دیگر اگر آن ضربت را زده بود باز افضل بود ، گرچه به ملاحظه ی موقعیت مقابله ی کفر و اسلام ، خیلی انجام این عمل مهم بوده که شاید شیرازه ی لشکر اسلام از هم پاشیده می شد ، ولی عمده ی فضیلت و کمال عمل آن حضرت به واسطه ی حقیقت خلوص و حضور قلب آن حضرت بوده در انجام این وظیفه ی الهیّه .
منبع : عدل الهی از دیدگاه امام خمینی ، تبیان دفتر هفدهم
انسان در گرو اعمال خود/span>
و هم در کافی شریف است که حضرت باقرالعلوم ( ع ) فرمود : « رسول خدا ( ص ) ایستاد بر « صفا » پس فرمود : " ای اولا د هاشم ، ای اولاد عبدالمطلّب ، من رسول خدا هستم به سوی شما و من شفقت دارم نسبت به شما ؛ و همانا عمل من برای خود من است ، و از برای هر یک از شما عمل اوست . نگویید که محمد از ماست و زود است که ما داخل شویم در آن جایی که او داخل شود . نه ! به خدا قسم ، ای بنی عبدالمطلّب ، که من نمی شناسم شما را روز قیامت در صورتی که بیایید و حمل کرده باشید دنیا را به پشت های خود ، و مردم دیگر بیایند نزد من در صورتی که آخرت حمل آن هاست "» اصول کافی ، ج 2 ، ص 75 ، کتاب الایمان و الکفر ، « باب الطاعه و التقوی » ، ح 6 .
منبع : عدل الهی از دیدگاه امام خمینی ، تبیان دفتر هفدهم
سال ها پیروی مذهب رندان کردم
>/>>/>>/>
تا به فتوای خرد حرص به زندان کردم
من به سر منزل عنقا نه به خود بردم راه
قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم
سایه ای بر دل ریشم فکن ای گنج روان
که من این خانه به سودای تو ویران کردم
توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنون
می گزم لب که چرا گوش به نادان کردم
در خلاف آمد عادت بطلب کام که من
کسب جمعیّت از آن زلف پریشان کردم
نقش مستوری و مستی نه به دست من و توست
آن چه سلطان ازل گفت بکن آن کردم
دارم از لطف ازل جنّت فردوس طمع
گر چه دربانی میخانه فراوان کردم
این که پیرانه سرم صحبت یوسف بنواخت
اجر صبریست که د رکلبه احزان کردم
صبح خیزیّ و سلامت طلبی چون حافظ
هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم
گر به دیوان غزل صدر نشینم چه عجب
سال ها بندگی صاحب دیوان کردم
حافظ شیرین سخن
یَمُنُّونَ عَلَیکَ أَن أَسْلَموُا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَیَّ اِسْلامَکُمْ بَلِ اللّهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَدیکُمْ لِلایمانِ إن کُنْتُمْ صادِقین
آیه ی 17 سوره ی حجرات
بر تو منت می گذارند که اسلام آورده اند ، بگوی اسلامتان را بر من منت ننهید بلکه اگر راست می گویید خدای بر شما منت دارد که به ایمانتان هدایت کرده است.
داستان نزول
خشم عثمان
1- جابر بن عبداللّه می گوید : هنگام کندن خندق در حضور رسول خدا شرفیاب بودم و مسلمانان به کندن مشغول بودند .علی ( ع ) نیز مشغول بود .پیغمبر(ص ) به او فرمود : پدرم فدای کسیکه خاک را می کند ، و جبرئیلش می روُبَد ، و میکائیل یاریش می کند . میکائیل تا کنون کسی را یاری نکرده است .پس رسول خدا ( ص) عثمان را به کندن خندق امر فرمود .عثمان در خشم شد و گفت : محمّد بدین خشنود نیست که ما به دست او مسلمان شده ایم ، حال به ما می گوید کار هم بکنیم . خدای این آیه را بر پیغمبر نازل فرمود ( برهان از مصباح الانوار شیخ)
2- این داستان را علی بن ابراهیم به طور دیگر نقل می کند : روز کندن خندق ، عثمان از عمّار یاسر گذشت . عمّار به خندق کنی اشتغال داشت و گرد و غبار زیادی برخاسته بود . عثمان آستین خود را بر بینی نهاد . گذشت . عمار که این را بدید خاطره ای به یادش آمد ( موقع ساختن مسجد رسول خدا در مدینه در اغاز هجرت ) و گفت :
لا یستوی من یعمر المساجداً یظل فیها راکعاً و ساجداً
کمن یمرّ بالغبار حائداً یعرض عنه جاحداً معانداً
عثمان رو به عمار کرده گفت : ای سیاه زاده با من هستی ؟! سپس نزد رسول خدا شد و گفت که ما اسلام نیاوردیم که عِرض ما را دشنام دهی . رسول خدا فرمود : از اسلام تو گذشتم ، برو .پس این آیه نازل شد.
بحث ادبی
یَمُنُّونَ عَلَیْکَ
مُنَّ علیه دو معنی دارد 1- به او نیکی کرد در صورتی که انتظار پاداشی نداشت. 2- نیکیهای خود ار بر زبان آورد ؛ و خدماتی که درباره ی کسی انجام داده بود برشمرد.
بیان
منت گذاردن انسان در برابر خدماتی که انجام می دهد زشت است .
زشتی منت گذاری عرب ها ، اسلامشان را بر رسول خدا ، از چند جهت بسیار نا پسند بوده است .
1- اصل منت گذاردن بر کسی ، کاری بسیار ناپسند و روش مردم فرومایه است و یکی از نکوهیده ترین صفات است . منت نیکیها را از بین می برد و آثار آن را نابود می کند .
2- منت گذاردن کسی که خود ار نیکوکار می خواند ، عوض گرفتن است .آن هم چه عوض پلیدی ! در نتیجه نیکی از بین می رود و حکم استثمار را پیدا می کند . مانند چاق کردن گوسفند برای کشتن و گوشتش را خوردن می باشد.
3- اسلام آنان نیکی به خدا و رسول نبود تا آنان را ممنون خود کنند .زیرا اسلام ایشان برای خدا و رسول سودی نداشت بلکه به سود خود اسلام آورندگان بود
4- منت گذار ی آن ها بهترین علت است برای تردید در اسلام آن ها .
منبع : کتاب تفسیر سوره ی حجرات تألیف : علامه محقق سید رضا صدر انشارات کتابخانه ی صدر
دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگری به سعی بازو نان خوردی .باری توانگر گفت درویش را :چرا خدمت سلطان نکنی تا از مشقّت کار کردن برهی ؟ گفت : تو چرا کار نکنی تا از مذلّت خدمت رهایی یابی؟که حکما گفته اند : نان خود خوردن و نشستن به از کمر زرّین به خدمت بستن .
به دست آهن تفته کردن خمیر به از دست بر سینه پیش امیر
عمر گران مایه در این صرف شد تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا
ای شکم خیره به نانی بساز تا نکنی پشت به خدمت دوتا
گلستان سعدی
گوش کن !
گوش کن ، ای سر غفلت در پیش
ای اسیر « خود » و زندانی « نفس»
اینک ،این بانگ سروشی است که ، هر دم ...... هر جا .....
بیخ گوش من و تو می خواند :
این تغافل از چیست؟
سینه ی سنگی ما .
از چه ، از شور و شررها خالیست؟!
دیده و این همه خشک ؟!
نفس و این همه سرد؟!
تو و این سنگدلی ؟!
در شب قدر ، که از چشمه ی نور
آیه هایی روشن
جلوه هایی جانسوز
تا سحرگاه فرو می بارد
وای اگر وزش نفخه ی خیر
و ...... از این ریزش فیض
بهره هایی نبری
ورنه ،
افسانه ی سرد است و سراب
آن همه شور دل و ناله و فریاد گری .
می رسد لحظه ی دیدار و سخن با دلدار
کاروان رفته و ما مانده ز « راه »
گرد این قافله را می بینیم
«وادی ایمن » و منزلگه دوست
گرچه دور است ، ولی ........
« این قدر هست که بانگ جرسی می آید »
«انسان عصاره ی همه ی موجودات است و فشرده ی تمام عالم است.و انبیا آمده اند برای این که این عصاره ی « بالقوه » را « بالفعل» کنند و انسان ، یک موجود الهی بشود ........ »
امام خمینی (ره)
« بسم الله الرحمن الرحیم »
هست کلید در گنج حکیم